فرامرز سلیمانی::Heights of Two Thoussands
در سال دو هزار
زمان مرده ست
و عشق نیز
و شهر های عاشق جهان مرده اند ...
*
عشق را
به کلام شاعر
اعتبار تازه یی ست
و شعر رستاخیز عاشقان جهان است
و شاعر
میان شیی و درخت زاده می شود
تا به بیشه و باران تکیه زند
تا سوزنبانان را در مه در یابد
در گرد باد و برف به پرواز در آید
با معدنگران مس در تاریکی و سرفه بنشیند
با درود گران و جنگل همزبان گردد
با نامه رسانان و ساعت سازان
دست دوستی دهد
با فرشتگان اقاقی آواز سر کند
با ماهی و مرجان و صدف و ماه همخانه شود
با پولاد و سنگ بر پا ماند
بر کوه های کهن مشعل آتشفشان بیفشاند
شاعر در کف و غبار غرقه می شود
و در هستی و رویا
زنده و عریان
دوام می یابد
دیروز را ویران کردی در غبار حادثه
!شاعر
تا از پلکان عریان فردا
فراز شوی
عشق را
به وقار شعر
رفتار تازه یی ست
از شعر:بلندی های دو هزار
کتاب:سبز و سپید و سرخ

No comments:
Post a Comment